X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دیزباد وطن ماست

نظم فضاهای عمومی دیزباد

«دیزباد وطن ماست»- در گذشته نظم فضاهای عمومی اهمیت کمی داشت، چراکه اساسا نیازهای مردم حداقلی بودند و در دیزباد نیز وضع به همین شکل بود.

چه اهمیتی دارد که ابزار و مصالح یک ساختمان در جلوی در منزل ریخته باشد؟

چه اهمیتی دارد که نخاله های ساختمانی برای مدت ها یک جا انباشته شوند؟

چه اهمیتی دارد که ذغال های سوخته بعد از چهارشنبه سوری تمیز شوند؟

بنابراین زیبایی و نظم فضاهای عمومی اساسا موضوعی نبود که مورد توجه قرار گیرد.

امروز شرایط به گونه ای دیگر است. وقتی مردم وارد یک فضا می شوند، انتظار دارند که همه چیز منظم باشد. انتظار دارند که زیبایی فضاها مدیریت شده و تحت کنترل باشد.

این امر نیازمند فرهنگ سازی و نظارت مستقیم عناصری است که مدیریت عمومی فضاها را بر عهده دارند. مردم باید بدانند که اگر هر چیزی در فضاهای عمومی قرار گیرد، می تواند اثر مثبت یا منفی بر زیبایی اطراف بگذارد. 

این چیز می تواند یک بنای مدرن در ابتدای روستا باشد، یا یک سری نخاله ساختمانی در کنار جاده.


آسمان شبهای دیزباد

«دیزباد وطن ماست»- شب های دیزباد یکی از جاذبه های طبیعی دیزباد است. جاذبه ای که اگرچه می توان آن را در هر جایی تجربه کرد، اما آسمان صاف و پاک دیزباد کمتر در مناطق شهری دیده می شود و از این نظر نسبت به سایر مناطق ممتاز است.

دیزباد در تونل باد قرار گرفته و آلودگی ها در آن نمی مانند و لذا آسمان آن علیرغم قرار گرفتن در میان دو شهر صنعتی مشهد و نیشابور صاف و شفاف است.

شب های دیزباد مملو است از صدا و نور، صدای حیوانات وحشی که فقط شبها مجال حضور می یابند و نور ستارگان که از دور دست ها چشمک می زنند.

به ویژه در تابستان که هوا خنکی اش آزار دهنده نیست، شب های دیزباد تجربه ای وصف ناپذیر به دست می دهد که برای همه فوق العاده است.


عکس یادگاری روز معلم دیزباد

«دیزباد وطن ماست»- عکس یادمان روز معلم دیزباد که با حضور جمعی از فرهیختگان در دیزباد برگزار شد. 


بازی های دیزباد از نگاه پروفسور مسعود میرشاهی

«دیزباد وطن ماست»- یکی از بخش های فلکلور مردم دیزباد بازی های آن است که محمد میرشاهی (میرنامک) در کتاب خورشید رخشان خود به برخی از آنها اشاره کرده است. پروفسور مسعود میرشاهی نیز در نوشته هایش در گروه فتو فیلم دیزباد به این بازی ها اشاره می کند. وی می نویسد:

بازى هاى دیزباد  در زمانى که در دیزباد بوده ام؛ یکى از سرگرمى هاى کودکان و نوجوانان و حتى بزگتر ها در دیزباد بازیهاى آنها بود. این بازى ها در تابستان ، زمان جشن نوروز و موقع چله با هم متفاوت بودند. 

بازى زمان چله تنها از روى آتش پریدن در سر کوه ها بود. 

ما در سر کوه دروازه ، بچه هاى کال شاه پسندى در طرف غرغاب در بالاى کال  و در زوله میانده در زیر پلاوگله  همه هیزم جمع میکردند و در  زمانى که هوا گرگ و میش میشد  ، هیزم را آتش میزدیم و این شعله به اندازه اى بزرگ بود که  نمی توانستیم  از روى آن بپریم و با چهارشنبه سورى متفاوت بود ول با همه اینها خیه ره هاى پیرامون را آتش میزدیم و از روى آنها میپریدیم. 

 اکنون میبینم که این جشن در تاریخ جشن هاى ایرانى بوده است و نامش جشن سده است . و ما در بازى به آن چله بجست میگفتیم. .... در این بازى دختر ها و پسر ها شرکت میکردند. جشن بغل دروازه  افزون بر جوانان مسن تر مانند رکن الدین و دیگر جوانان کوچه ،  حقداد، معز، حسن حسنعلى، من و چند دختر و پسر دیگر کارها را پیش میبردیم و زمان به آتش افروختن بقیه نیز مى آمدند. همین کار را در موده محمود سنه و در کال شاه پسندى حسن و نورالله گنجعلى و یا پیر  ماشاالله و... انجام میدادند. 

در جشن  نوروز که بچه ها عیدى میگرفتند بازى هایى چون  جوز بازى  چه بگونه جفت و یا قلعه ، توشله بازى، شسته سوار ، خرسوز پلون سوز ' بیرداوبیرد ،کوبدى کوبدى،  قایم بازى ، گرگم به هوا ، شلینگک، گوى مله ، گوى گله نک ، صله بازى،  گال بازى ، گرگم گله میخواهم، ها دمبه دمبه دمبه ، شتر بازى  و قلعه بازى  در نزد پسر ها ،معمول بود. 

 دختر ها گاهى برخى از این بازى ها را مانند کوبدى کوبدى ، قایم بازى ( هاشوده)، گرگم گله میخواهم ،شلینگک، ها دمبه دمبه دمبه ، را مانند پسرها انجام میدادند.   و افزون بر آنها ، یک قل دوقل ، گل همیشه بهار، هى بکش ، توت بازى ، هوى باد ، عروس داماد بازى  گونه هاى دیگر بازى ها بودند. 

هوى باد از مردمى ترین آنها بود که بیشتر دختران دم بخت و یا نامزد دار انجام میدادند. به ویژه در روز سیزده بدر. 

آنها از پسرها  که همیشه در کمین  بودند  خواهش میکردند که یک طناب و یا ریسمان بلندى را در روى شاخه درختى بلند و استوار که معمولا درخت گردو و یا گاهى درخت  توت بود آویزان کنند که د ختر ها در آن باد خورند.

میگفتند که باد بیندازند تا باد خورند.  برخى از دختر ها بسیار  ناترس بودند و زمانى که روى باد بودند میگفتند که ' هوى باد به کوم ... نامزدشان ... شکر به کوم .. نامزدشان ... 

مثلا از ده بالا کوچه ته ، در بادى  که در میان جوز هاى سر غرغاب ( پس از خانه خانواده عمو غلام محمد ما در با لاى تلخ جوى حمام)  ،  عصمت که نامزد و یا همسر علیخان بود ، بسیار ناترس و روى باد (طناب) که شدیدأ در نوسان بود باد میخورد و میگفت که ؛ هوباد به کوم علیخان ( شوهرش ).  شکر به کوم علیخان . ( امیدوارم که همواره سلامت باشند ) .. و من به شهامت او آفرین میگفتم. .....

 


بازى هاى دیگر که مرسوم بوده است بنا به گفته مادرم و خاله ام ، گل همیشه بهار بود که بازیکنان نام گلهاى بهارى را داشتند. و یا 'توت بازى ' که بازیکنان  نام میوه هاى اول تابستان را داشتند. 

بازى هاى دیگر دختران ' عرق چى پیسره ، پیسه نداره. ...' و 'هى بکش ' بوده است و در آن دختران جوان و بزرگتر  بازى میکردند  

 بطور  کلى در نزد جوانان دیزبادى حدود بیست و پنج بازى رواج داشته است.

از فرهیختگانى که این نوشته را میخوانند خواهش میکنم  که آنچه من فراموش کرده ام را براى خوانندگان یاد آورى کنند.


با سپاس 

شاهرخ

 

ادامه مطلب

چند عبارت و جمله از لهجه دیزبادی

«دیزباد وطن ماست»- لهجه دیزبادی یکی از شیرینی های سفر به دیزباد است. اساسا این لهجه شباهت زیادی به لهجه نیشابوری دارد اما دقیقا هم مشابه لهجه نیشابوری نیست. به دلیل سکونت بسیاری از دیزبادی ها در نیشابور کلمات نیشابوری در لهجه دیزبادی دیده می شود و البته کلمات مشهدی و الان وضعیت به صورتی است که دقیقا نمی شود تفکیک دقیقی از این لهجه ها انجام داد. با این حال برخی از کلمات که در لهجه دیزبادی معنای خاصی دارند که برای همگان مانوس نیست را به حضورتان تقدیم می کنم:

  • شوش =شاخه های نازک درخت مثلاً بید را به هم می پیچند
  •  مجمعه = سینی مسی گرد بزرگ کنگره دار
  •  پیتو = بافته شده از پشم برای پیچیدن دور پا از مچ تا زانو در زمستان
  •  پشت نگاه کو، = یعنی موقع راه رفتن حواست به جلو باشه که تو چاله نیفتی.
  • دگلو نوعی دستگاه فرد یا پارچه بافی
  •  نو خروش یعنی غذای تر و آبکی 
  • چینگلی یعنی نان تافتون رو تو روغن تف میدن
  •  ارخلق یعنی مهربون شده 
  • جو به جای درخت کاشتن
  •  خرکین پشت پالون الاغ 
  • کووره سبد هایی که از نوعی چوب نرم درست شده 
  • سووی یعنی کوزه
  •  تریخ نام گیاه کوهی که در پشت بام منازل استفاده میشه 
  • مخوف یعنی گیج 
  • دستینه یعنی النگو 
  • تومبو یعنی شلوار راحتی

در پایان هم یک جمله به لهجه دیزبادی و کلاسیک را قرار می دهم. گفتنی است دیزبادی ها بعد از دانش آموخته شدن در مدرسه علاقه بسیار به کتابی صحبت کردن پیدا کردند و اغلب آنها دیزبادی و کتابی صحبت می کنند. مثل این:

ماشاءالله صد ماشاءالله خدا رَه شُکر اول سال رَه بابارون شروع شُد وعیدی به مردوم دادی همه بنده هات و همه چغوکا ، موساکوتقیها و کوخ کلخا ،کلپسه هاو علف عجولا، پونه های لوجوا ،نازبویا ،علف بگنه ها وهمه جانورا ونفسکشهای رو زمینها و آسمونها و دریا ها تورا شکر می کنیم .اینشاالله آب فراوان ،نعمت و سلامتی رابرآرزومندانت عطابفرماای خدای خوب ومهربون.



<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 289 >>